چندم بود؟   

بیست دی هشتاد و یک را حفظ کن. هی به خاطرش بیاور. هی عاشقش بشو و ازش متنفر شو و روزمره اش کن. از این تاریخ یک چیز دم دستی بساز. می شود؟ نمی شود. یک روز عادی مثل بیست شهریور هشتاد نیست. مثل خالی است در تاریخچه ات، در بیوگرافی ات. تاریخ ها برای اینند که نشان دهند چیزی از تو تکان خورده. تاریخی که چیزی از تو تویش تکان خورده برای آدم دیگری تاریخ نیست و روزی مثل بقیه روزهاست. برای همین به تاریخت سفت بچسب و مال خودت کن. یادت می آید چی تنت بود؟ یادت می آید موهات بلند بود یا کوتاه؟ خواب موهایت را یادت می آید؟ آن سال ها هم به جای خودت موهایت تصمیم می گرفتند کدام طرف بخوابند؟ مثل حالا بود که بلند شوی ببینی از بالای ابروی سمت چپت خودشان را کشیده اند تا طرف راست؟ خودشان را زده اند پشت گوش هایت و خودشان را کرده اند توی بلوزت؟ یادت می آید چه آهنگی افتاده بود توی دهانت و وقتی داشتی از پنجره ی ماشین بیرون را نگاه می کردی حواست کجا بود؟ یادت می آید شیشه ماشین را داده بودی پایین یا نه؟ کفش کرمه را هنوز داشتی یا نه؟ نیم ساعت قبلش مامان زنگ نزده بود که کجایی و کی برمی گردی و حتمن دوباره با پیرهن خواب بلند شدی رفتی سفر تو این سرما؟ کفش مشکی بندداره را پایت کن و موهایت را مدام کوتاه نگه دار تا برسیم به سال های بعد. به سال هایی که هیچ تاریخی نیامد بخورد بهت، هیچ تاریخی نیامد دربرت بگیرد، بغلت کند و خود را بهت بپیچد و همراهت بیاید. تاریخ ها آمدند و عبور کردند و رفتند. و خیلی هایشان محل سگ بهت نگذاشتند. به خودت بگو اتفاقی نیفتاده، جز اینکه پرانتز باز بیست دی هشتاد و یک، با پرانتز بسته ی یک تاریخ دیگر، شد گذشته. شد گذشته.  حالا تاریخ دوم را فراموش کن.

لینک
سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ - مرضيه رسولی