سه روز پيش |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
Do not lean
مترو تا میرداماد بود. میرداماد یعن همان حقانی اما اسم ایستگاه میرداماد بود. شما میدانید این را. اجازه بدهید نپذیرم که تا حالا سوار مترو نشدهاید. بعد مترو را گسترش دادند تا قلهک. میرداماد شد حقانی. ایستگاه بعدی شد میرداماد و بعد شریعتی و بعد قلهک. الان به نظرتان گفتن اینها اینقدر غم دارد؟ ندارد. پس چرا من فکر میکنم دارم اینها را با غم مینویسم؟ غم که الان ربطی به این مبحث ندارد. رفتم چند خط قبل را خواندم و دیدم از تکتک کلمهها غمی متصاعد نمیشود اما کنار هم غمناک میشوند. شما هم مثل من فکر میکنید؟ شاید به خاطر گذشته بودن فعلهایشان است. شاعرانهاش کنیم و خیال کنیم بهخاطر سفیدی بین کلمات است. اینها را ولش. حالا دوتا ایستگاه آخر داریم. ایستگاه حقانی و قلهک. هنوز مترو آنقدر کارش درست نشده که تمام قطارها بروند ایستگاه آخر. یک قطار مقصد نهاییاش ایستگاه قلهک است و دو قطار ایستگاه حقانی و دوباره از اول. ساعت حرکت قطارهای قلهک را نمیدانم و فکر نمیکنم که سرساعت هم باشند. شده نیم ساعت بنشینم توی ایستگاه منتظر قطار قلهک و لجم بگیرد که چرا با اتوبوس نرفتهام. بنشینم و صدای قطار را بشنوم و بلند شوم و پشت خط زرد بایستم و بالای اتاق راننده نوشته شده باشد حقانی. دو هفته است هر وقت که میرسم به مترو، قطار قلهک هم از راه میرسد. دو هفته است که توی ایستگاه منتظر نمیمانم. وقت سرخاراندن ندارم توی ایستگاه. باورتان میشود امروز از اینهمه خوششانسی خودم گریهام گرفته باشد؟ سرم را گذاشته باشم روی در مترو که بالایش نوشته تکیه دادن ممنوع و های های گریه کرده باشم و اشک شوق ریخته باشم؟ چرا روی همهتان نوشته تکیه دادن ممنوع؟
| لینک | شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸ - مرضيه رسولی |

