نفرین نام دیگر آرزوست   

بعید هم نیست به آرزوهای روزانه‌ام رسیده باشم و خودم بی‌خبر. هیچ بعید نیست. مثلاً دیشب که راننده از میرزای شیرازی تا سر حافظ ازم چهارصد تومان گرفت و وقتی اعتراض کردم ادایم را درآورد و گفت پیاده بیا که دست تو جیبت نکنی و من همین‌طور با چشم‌های بُراق دور شدنش را تماشا می‌کردم و او رفت بالای پل حافظ و پایین آمد و پشت چراغ قرمز ایستاد و سه چهارتا چهارراه را رد کرد و یک بار پیچید سمت راست و دوبار پیچید سمت چپ و سرازیر شد توی خیابانی و ماشینش را در تنها جاپارک موجود گذاشت و پیاده شد و جلوی آپارتمان شماره 1+12 ایستاد و زنگ دوم از پایین را فشار داد و رفت تو،‌ یک ماشین شاسی بلند دقیقاً وقتی من از ماشین پیاده شدم از خیابان خوش به مقصد جمهوری راه افتاده باشد و با سرعت زیاد پیچیده باشد سمت راست و دو سه تا خیابان را از سر تا ته گاز داده باشد و پیچیده باشد توی خیابان فوق الذکر و گوشه سمت راست ماشین را کوبیده باشد به پراید مذکور و یک نگاهی از توی نیسانش انداخته باشد و آینه بغل کنده شده سمت راننده را دیده باشد و دنده را گذاشته باشد روی دو و دور شده باشد. خب من آنجا نیستم که ماحصل آرزویم را ببینم. بعضی آرزوها را که حامله شدی، فارغ شدنشان را نمی‌بینی، از تو آزاد می‌شوند و برای خودشان می‌چرخند و مترصد فرصت هستند که دینشان را بهت ادا کنند. شاید دیشب بهش رسیده باشی،‌شاید امروز و شاید یک سال دیگر. اما بدان و آگاه باش که آن ماشین پراید اگر دیشب را هم سالم به مقصد رسید برای فردایش هیچ تضمینی نیست، برای یک ماه بعد و یک سال بعدش، آرزویت ولش نخواهد کرد و به محض اینکه به جایی کوبید، آرزو به منصه ظهور رسیده و سندش مال توست.

لینک
یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ - مرضيه رسولی