تاریخ بنویسیم   

لباس شخصیه با کابل افتاده بود به جون مَرده. انداخته بودش زیر دست و پا و همین طور می زدش. مردم وایستاده بودن هو می کردنش. مَرده چندتایی کابل خورد و بعدش تونست بلند شه فرار کنه. لباس شخصیه وایستاده بود با کابل توی دستش مردم رو فاتحانه نگاه می کرد. یه خانوم خیلی پیر که راه رفتن هم براش سخت بود و سرعتش شاید یه کیلومتر در ساعت بود از جمعیت جدا شد. سلانه سلانه اومد و رسید پشت سر لباس شخصیه. کیفی که توی دستش بود رو بلند کرد و با تمام توانی که داشت از پشت زد تو سرش. مردم هم پشت بندش ریختن سر لباس شخصیه. روز قدس بود امروز.

لینک
جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸ - مرضيه رسولی