سه روز پيش |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
طبقه پنجم
توی آسانسور ایستادهایم و همه چسبیدهایم به دیوار چهار طرف. یکی خودش را تو آینه روبرو نگاه میکند، یکی زیر ناخنهاش را تمیز میکند، یکی چشم دوخته به دکمهها، منتظر که چراغ 3 روشن شود، من خیره شدهام به کفش آدمها و دارم فکر میکنم که کفششان را از کجا خریدهاند و وقتی میخواستند کفش بخرند کسی باهاشان بوده یا نه. کفش اینیکی آلاستار است. از ساختمان پلاسکو خریده. با شوهرش بوده. شوهرش کفش چرمی نوکتیز پایش بوده. کیف مخمل زن دست شوهر بوده، انداخته بوده دور آرنجش. گفته یه کفش راحت میخوام. گفته بخر خب. گفت چندقیمت باشه خوبه؟ گفته راحت باشه خب هر قیمتی بود بود. خیلی وقته کفش نخریدی. ایستادهاند جلوی ویترین و زن هی نگاه کرده و نگاه کرده. گفته این کتونی سفیدا چطوره؟ گفته زود کثیف میشه خب. همش باید دستمال دستت باشه پاکش کنی. گفته راس میگی. خب کتونی سفید نمیخرم مشکی میخرم. گفته خسته نشدی اینهمه کفش مشکی خریدی؟ گفته نه که خودت کفشات همه رنگینکمونیه. گفته من فرق دارم. گفته چه فرقی داری؟ گفته من زشتم مهم نیست چی پام میکنم. تو خوشگلی. باید با طاووس یه فرقی داشته باشی یانه؟ گفته کم خودتو لوس کن. گفته حالا چرا میخوای کفش راحتی بخری؟ اون کفش سورمهایات که راحته. بیا بریم سپهسالار کفش پاشنه بلند بخر. یه کفش پاشنهبلند هم داشته باشی خوبه. گفته اون کفش سورمهایا تازگیها پامو میزنه. تازه با هیچی هم نمییاد. آلاستار بخرم؟ گفته آلاستار یا کتونی چینی؟ گفته خیلی بیکلاسی. گفته خب بخر. ولی بارون بیاد خیس میشه. تازه با دستمال هم نمیشه پاکش کرد فقط میشه شّستش. گفته حالا نه که کفشای منو همیشه تو برق میندازی همش نگران شستن و تمیز کردنشونی. گفته من برای خودت میگم اصلاً به من چه. گفته چقد دستدست میکنی یه چیزی بخر دیگه. گفته اگه خسته شدی بریم. یه روز دیگه خودم مییام میخرم. گفته با کی مییای؟ گفته تنها. گفته منو تا اینجا کشوندی میخوای دستخالی برگردیم؟ گفته خب تو داری نق میزنی. گفته دستت درد نکنه دیگه حالا ما شدیم نقنقو. ببین همین آلاستار قرمزا قشنگه. همینو بگیر شرش کنده شه. رفتن تو مغازه و گفته آقا شماره سیوهشتشو دارین؟ گفته بعله که داریم خانوم. بفرما بشین بیارم. نشسته. پوشیده. گفته به شلوار پارچهای اصلاً نمییاد. شلوار جین هم که ندارم. یه شلوار جین برام نخریدی. گفته حالا تو اینا رو بخر بعدش میریم شلوار جین هم میگیریم. مرد کت و شلوار طوسی تنش کرده، با پیراهن خاکستری. انگشتر عقیق انداخته توی انگشت کوچک دست راستش. گفته خانوم برای چی یه ساعته داری دنبال من مییای. خانوم کیه؟ گفته خانوم با شمام. چیه یه ساعته زل زدی به کفشای من و از این اتاق به اون اتاق دنبالم مییای؟ فک میکنی کفشای خودت بوده از مسجد بلندشون کردم؟
| لینک | دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ - مرضيه رسولی |

