سه روز پيش |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
وقتی که بیخبران حیرانند
مستی چیز بیرحمیه. دیشب همهی جمع مست بودن به جز یه نفر. به قول یکی از بچهها همه "مست قشنگ" بودن. یعنی مهربون بودن باهم. خیلی مهربون. هیچ کس دلخوریهاش رو یادش نمییومد. همدیگر رو بغل میکردن و دلشون واسه هم تنگ بود. با هم غش و ریسه میرفتن و به چیزای بامزه و بیمزه میخندیدن. چقدر دوستت دارم شنیده باشم که در گوشی به هم گفته میشد، خوبه؟ چقدر بغل کردن و زل زدن تو چشم همدیگه دیده باشم خوبه؟ بلند شده بودیم میرقصیدیم. از اون رقصایی که دیگه خیلی هم بستگی به آهنگه نداره. یعنی انگار همه جا ساکته و تو با آهنگِ تن طرفی که روبروت وایستاده میرقصی. میچرخه و میچرخی. به هم نگاه میکنید و دستای دوتاییتون توی هوا پی یه چیز می گرده. پاهاتون دیگه روی زمین نیست. جمعی که دوروبرتون دارن میرقصن، اینقدر دور میشن که فقط شما دوتا میمونید و انگار یه عالمه جا هست برای حرکت کردن و چرخیدن و رقصیدن. اصلن نمیفهمید که دارید به این و اون میخورید و لیوانی رو که روی میزه، میندازید زمین و صدای شکستنش مییاد. اینکه چیزی بریزه زمین، چیزی بشکنه، کسی پای کسی رو لگد کنه، واسه کسی مهم نیست. دیشب همه اینجوری بودن به جز یه نفر. تنها بود و خودش نمیدونست که فقط خودشه و خودش. چشم کم می آورد واسه دیدن و شوکه شدن و خندیدن و شگفت زده شدن. وقتی مست نیستی، از بازی مستی بیرونی، هرچقدر هم با جمع همراهی کنی. اونموقع، وقتی کسی در گوشت میگه دوستت دارم باور میکنی. به خودت میگی خب پس، دیگه ازم ناراحت نیست. وقتی بغلت می کنه، تو هم بغلش میکنی و دستاتو محکم دورش حلقه میکنی و سفت به خودت فشارش میدی. اما وقتی مستی بره، همه این چیزا هم باهاش میره. میبینی که دوباره از دستت دلخوره. خیلی چیزا یادش نمییاد. مثل همیشهشه. یادش نمییاد که بهت گفته باشه دلش واست تنگ شده. یادش نمییاد گفته باشه که بهترین شب زندگیش رو با تو داشته. مستی یه بازیه و وای به حال کسی که بیرون از بازی باشه و هیچی از این بازی ندونه. مستی خیلی بیرحمه، اگه توش نباشی، باهات خیلی غریبهاس. فریبت میده. خسیسه.
| لینک | شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧ - مرضيه رسولی |

